و من رهگذری تنها در کوره راه زندگی
و من رهگذری تنها در راه پیچ در پیچ زندگی
و من رهگذری تنها در آواز برهوت عشق
و من رهگذری تنها در جای جای سحری که امید نیکبختی بود
و من رهگذری تنها با پایی خسته و زخمی از دام های شیطانی
و من رهگذری تنها از جایی که دریغ حرف اول همیشه ی آن بود
و من رهگذر زندگی از رنج بسیار و سکوتی که همیشه بر لب است
و من رهگذر زندگی از فراز و نشیب روزگاری که می گویم
و من رهگذر زندگی با تنی پر درد و دلی خسته
و من رهگذر زندگی با قلبی پر از زجر روزگار
آری !
با قلبی پر از زجر روزگار
اکنون ، قلبم دیگر یارای تپیدن ندارد
اکنون قلبم دیگر یارای بودن ندارد
اکنون ، قلبم دیگر زندگی را نمی خواهد
دیگر زندگی را نمی خواهد
شعری از فهیمه خراسانی
سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ | 20:58