و تویی که دل را برای همیشه در گروی عشق گذاشته بودی
و تویی که سلام را با نگاه عشق برای همیشه می خواستی
و تویی که بدرود را واژه ایی فراموش شدنی می دانستی
و تویی که آواز قناری را اثر بخش ترین دارو می دانستی
و تویی که ساعت زمانه را برای گردش فصل ها می خواستی
و تویی که بهار را با نگاه عشق رویایی ترین ثانیه ها می دانستی
و تویی که تابستان را با حرارت گرما بخش آن اثر عشق می دانستی
و تویی که پاییز را و ریزش برگ های درختان را در باور خود نمی گنجاندی
و تویی که پنجره های باز زندگی را برای همه ی عمر می خواستی
و تویی که از کوچه پس کوچه های بن بست عشق خبری نداشتی
و تویی که از آوارگی و سرگردانی و شیدایی عاشقانه اطلاعی نداشتی
و تویی که زمزمه ی عاشقانه را همیشگی و همیشگی می خواستی
راست می گویم همیشگی می خواستی
شعری از فهیمه خراسانی