می خواستم واژه ی انتظار را معنا بخشم
می خواستم زندگی را با قامت نگاه تو معنا کنم
می خواستم آینه ایی از چهره ی تو را همیشه داشته باشم
می خواستم با عشق تو ، شراره ی زندگی را آتشین کنم
می خواستم عطر تو را بر روی پیرهنم داشته باشم
می خواستم خاطرات عاشقانه را با تو طی کنم
می خواستم وصال ثانیه های عاشقانه را از نگاه تو آرزو کنم
می خواستم فصل فصل عاشقی را با تو همراه باشم
می خواستم دروغ زندگی را با نگاه صادقانه ی تو معنا کنم
می خواستم واژه واژه ی زندگی را در کنار تو ، آبی آسمان کنم
می خواستم ذهنم را همیشه و همیشه با تو رنگین کنم
می خواستم هیجان اشتیاق ثانیه ها را با تو آگین روزگار کنم
آری می خواستم
می خواستم
و این دل در گذران این خواسته ها ، چقدر زود پیر شد
چقدر زود خسته شد
چقدر زود در جاده ایی از زندگی با پاهایی لنگان لنگان گام زد
گام زد
شعری از فهیمه خراسانی