و تو می توانستی در روزگار عشق ، آسمان را برایم مهتابی ترین کنی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، ماه را در دستانم قرار دهی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، شقایق عاشق را عاشقتر کنی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، فانوس فانوس روشنایی در شب تاریکم باشی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، اسب سرنوشت را بتازانی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، تقدیر را واژه ایی بی معنا بدانی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، عاطفه عاطفه مهربانی داشته باشی
و تو می توانستی در روزگار ، از دریا دریا آرامش سخن بگویی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، از آواز عاشقی ، دوستت دارم بخوانی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، عاشقانه ترین شعر را بسرایی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، ساعت شش ، دل را به بی قراری برسانی
و تو می توانستی در روزگار عشق ، افق را لاجوردی لاجوردی نقاشی کنی
و تو می توانستی
و تو می توانستی
شعری از فهیمه خراسانی