سرانجام این زندگی و جوانی که خیلی زود گذشت
در گذر ثانیه به ثانیه ی عمر ، صدای گام های خوشی اثر خود را دارد
در آنچه که بودن همان معنای خوشبخت بودن است
زیستن در چرایی خود ، ماجرایی به نام افسانه ی هستی را نشان دارد
و من و تو و این دورانی که نمی دانیم چگونه بر ما گذشت
و من و تو و این وانفسایی به نام روزگار که گویا ما فقط تماشاگر آن بودیم
حال در خیال خود ، دوران جوانی را به یاد می آوریم
و با یاد آن لبخندی بر گونه ی خود می آوریم
هر ثانیه که می گذرد
خود را یک لحظه به پایان ایستگاه زندگی نزدیک تر می بینیم
راستی بگویم ما چقدر به این زندگی صادقانه رنگ دادیم ؟
ما چقدر به این عشقی که نهفته در اندرون وجودمان است ، صادقانه بها دادیم؟
چقدر ؟
شعری از فهیمه خراسانی
پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ | 16:12