پنجره ی اتاق ، حکایت دنیایی دیگرست که برای ما بیان می شود
آینه ی قدی داخل اتاق ، تمام زندگی من و تو را بیان می کند
در حضور واژه ها ، رنگ اشتیاق می تواند رنگ سبز بودن باشد
در آنچه که تابش نور آفتاب ، همواره می تواند ثانیه هایی رویایی را بیافریند
بامدادترین دقیقه ایی که می توانست با ورود تو ، سپیدترین رنگ را داشته
باشد
و آن شبی که باران باران گریه می بارید
و اندوه ، جایگاهی وسیع را در اندرون خود بروز میداد
راستی می شد که دیگر باران ، قطره قطره نبارد
راستی می شد که دیگر غم ، در اندرون دل جایی نداشته باشد
من بودم و تو بودی با واژه واژه های دوست داشتنی در حضور یاد
من بودم و تو بودی با دستان آشنا و همراه که می توانست همیشه باشد
که می توانست همیشه باشد
شعری از فهیمه خراسانی
چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ | 20:22