این دلهره ی زندگی ، دمادم با من است
این حادثه که عبور ثانیه ها را مختل می کند ، با من است
این آبی ترین رنگ در ساحل امید ، گویا با من نیست
این گل های رنگارنگ آرزو ، در دیار من نیست
این آرامش ثانیه ها ، از زندگی کناره گرفته است
این زرد ترین دقیقه که رنگ آن نشانه ی تنفر است
این آشکارترین لحظات که تو حقیقت را می یافتی ، با من نیست
این دسیسه های پنهانی که از پشت به تو خنجر می زند ، گویا همیشه با من
است
این غروب و دائما غروب با دلتنگی های آن ، مرا خسته ی روزگار کرده است
این سپیده ی صبحگاهی ، گویا در سکوت مطلق است
این جا ، تو در کنار من جایت خالی ست
این جا عشق تو ، دمادم با من نیست
دمادم با من نیست
شعری از فهیمه خراسانی
سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳ | 8:11