در انتظار واژه هایی که بتوان نگاه را با آن تعبیر کرد
در انتظار مرهمی که بتوان یخ دل را با آن آب کرد
اکنون لحظه ی ورود ماجرایی به نام دسیسه های پنهانی است
اکنون باران باران رگبار بر سر و رویت نشانه است
آن گوشه ی عزلت که برای خودت ایجاد کرده بودی
آن حریم امن که برای خودت ایجاد کرده بودی
این حضور آشنایان بیگانه شده در پشت صحنه ی زندگی ، همیشه حدیث
دشمنی و کینه را برای تو دارد
این حضور تاریکی بر تمام ابعاد زندگی ، همیشه تو را از حرکت رو به جلو
متوقف می کند
و این جا باز هم رگبرگ احساس طلوع خود را دارد
و این جا باز هم داستان بودن و فقط بودن ، واژه واژه های حضور خود را دارد
و این الهاماتی که به قلب تو وارد شده که
روزی ، جایی ، زمانی ، سختی ها به پایان خود نزدیک خواهد شد
صبور باش
صبور باش
شعری از فهیمه خراسانی